رضا قليخان هدايت

1309

مجمع الفصحاء ( فارسي )

نه چرخند ليكن همه چرخ گردش * نه كوهند ليكن همه كوه‌پيكر ازيشان بلا بر سر بدسگالان * وز ايشان تباهى بر اعداى ابتر چو اندر هوا كوه بر قوم موسى * چو بر قوم عاد آيت باد صرصر چنان گردد از عرضشان دشت گويى * بموج اندر آيد همى بحر اخضر چو زنجير داود خرطوم ايشان * كه آويخته بد ز چرخ مدور بگردون گردنده مانند وزيشان * جهان را هم از خير بهره هم از شر ز گردون روان رجم تابنده انجم * ازيشان روان شلّ و تابنده خنجر زمين كوه باشد چو آيند پيدا * چو اندر گذشتند چاه مقعر بتك راه گيرند بر آب و آتش * بدندان بدرند پولاد و مرمر دو نعمت بزرگ آمده در دو گيتى * ز دنيا كف تو ز فردوس كوثر نشد جز به تو پادشاهى ستوده * نشد جز به تو شهريارى مشهر ز بهر تو دولت نه تو بهر دولت * ز بهر سر افسر نه سر بهر افسر ز هر ماده‌اى نرش فاضل‌تر آمد * ز اعداى تو ماده فاضل‌تر از نر در مدح امير نصر بن ناصر الدّين گويد غنودستند بر ماه منور * خط و زلفين آن مه‌روى دلبر يكى را سنبل نورسته بالين * يكى را لالهء خود روى بستر به روى و موى او بنگر كه بينى * بىآذر هر دوان را فعل آذر يكى بيدود سال و ماه تيره * يكى بىنور روز و شب منور مرا بهره دو چيز آمد ز گيتى * دل پاك و زبان مدح‌گستر يكى بر مهر جانان وقف كردم * يكى بر مدح شاهنشاه كشور مبارك دست او دوگونه ابرست * كشنده دشمنان و دوست‌پرور يكى با تيغ و بارانش همه خون * يكى با بذل و بارانش همه زر بروز رزم او بسيار بينى * گو لشكر شكار و گرد صفدر يكى را زخم تيرش كرده بىجان * يكى را ضرب تيغش كرده بىسر